تبلیغات
←|:ŵãťâŝį•ňő•śęķăį:|→ - tabestun!.-.

tabestun!.-.

دوشنبه 14 خرداد 1397 04:47 ق.ظ

نویسنده : ★yalda★


سلام^0^\
نماز روزه هاتون قبول=)

خب دیگه منم مثل همه میخوام از تابستونم بگم.-./
میدونی....=|
هر سال انقد برا تابستون برنامه میریزم...
اما آخرش فقط خواب تشریف دارم:|
اما امسال اینکارارو میکنم^^(البته به امید خدا^^):
۱_کلاس نقاشیمو ادامه میدم!°^°

۲_شاید والیبال ثبت نام کردم!°•°

۳_شاید رفتم استخر!*^*

۴_نت و هله هوله و انیمه و چت کردن و نظر دادن پست گزاشتن و....:|

۵_خوابیدن تا لنگ ظهر و خوابیدن ساعت ۴تا۵صبح!;-;

۶_بیکاری و افتادن رو مبل(صبح تا شب!:|)

۷_سایر تفریحات شامل مهمونی رفتن پارک رفتن و....:|

۸_سعی کنم خوابای انیمه ای ببینم!:-:

۹_برا فصل سوم حمله به تایتان ذوق مرگ بشم!.---.(هرچند از الان زوق مرگ شدم...همش خواب تایتان میبینم:|||)

۱۰_اگر کتاب هفتم گیر اوردم یه دوره ای کنم(فقط دوره:||)

۱۱_برا مدرسه راهنماییم تصمیم گیری کنم و رو مخ مامانم هی راه برم:|||


یالا دیگه همینان!!
راستی خداییش دارم خودمو میکشم:||
صبح تا شب فکر و ذکرم شده مدرسه...
البته منظورم مدرسه ی راهنماییه.
بین سه تا گیر کردم:||:
1_تیز هوشان
2_نیمه دولتی
3_یه جورایی نمونه دولتی:-:

وعیی چند وقت پیش رفتیم تا نگاهی به مدارس بندازیم...
فقط تونستیم اون نمونه دولتیه رو نگاه کنیم:|
(البته فکر نکنم نمونه دولتی باشه)
یعنیا...انقد قشننننگ بود مدرسش:||||!
اسمش دانشورانه**
یه حیاطه تمیییز و بزرگ...مدرسه ی سه طبقه...
سالن ورزشی بزرگ!*0*
خوابگاهم داره!T.T
پر از دار و درخت...:|
و وسایلای ورزشیم تو حیاطش بود...
جدی جدی احساس کردم یه مدرسه ای تو ژاپن رفتم!:|
خودمو تو لباس فرم ژاپنیا تصور کردم:|!!
ولی خب....
اینکه روش مشکل دارم اینه که...
سختگیری میکنن:|||
چرا؟چون من از اون تمبلاییم که بدون درس خوندن نمره بیست میوورد=^=
البته همه اینجورن....

خیلی خب دیگع خیلی صحبت کردم!^^
شب....نه صبح بخیر:|
پ.ن:هوا داره روشن میشه:|






دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: - -